یک شکل به سوی بالا در سکوت خم میشود، و طلای مایع برای ملاقات با پرش بالا میرود—حلقهای از نور ذوبشده که هندسه کامل خود را حفظ میکند تا بدن از میان آن عبور کند. فلزات دنبالهدار مسیر رقصنده را با دقت بیوزن دنبال میکنند، نخهای نقرهای به بیرون میچرخند در حالی که برنز در پی حرکت فرو مینشیند. هر حرکت رنگ را به شکلهای نو میکشد: پرش به خطکشی از نور خالص تبدیل میشود، فرود یک حلشدگی آهسته از مروارید و طلای رز که به خود هوا میچسبد.
سالن مرمری اطراف آنها با درخشش منعکسشده نفس میکشد—سایههای آمتیست در فرورفتگیهای معماری جمع میشوند در حالی که رنگهای زیتونی در فضای منفی ظاهر میشوند. این مراسمی بدون صدا است، لحظهای معلق بین زمین و آسمان جایی که بدن و هاله مایع آن به عنوان یک موجود واحد حرکت میکنند. بیننده به حالتی از آرامش عمیق کشیده میشود، تماشا میکند که چگونه ستون فقرات رقصنده محوری نامرئی ایجاد میکند که تمام رنگ به دور آن میچرخند. آنچه باقی میماند احساس گرمایش