ژیمناستیک ریتمیک نیازمند گفتگویی بین بدن و شیء است - ورزشکار به یک امتداد از روبان، حلقه و توپ تبدیل میشود و انعطافپذیری انسانی را به هندسه خالص ترجمه میکند. در اینجا، یک اجراکننده بر روی توپهای پایش بلند میشود در حالی که ساتن بالای سرش باز میشود و یک هلیکس را در آسمان سویا ترسیم میکند. قوس روبان منعکسکننده هسته این رشته است: کنترلی که به عنوان بیوزنی masquerade میکند، هر مارپیچ یک مذاکره بین فیزیک و زیبایی است. ستون فقرات او کشیده میشود، دستانش دستگاه را با دقت یک رهبر ارکستر که سکوت را هدایت میکند، در فضا پیش میبرد.
پلازا د اسپانیا این لحظه را مانند یک صحنه طراحی شده قرنها قبل از وجود ژیمناستیک ریتمیک قاب میزند. کاشیهای سرامیکی نور ملایم روز را جذب میکنند در حالی که قوسهای کرم رنگ یک پخش طبیعی ایجاد میکنند و او را در نور گرم و ملایم قرار میدهند. روبان در میانه مارپیچ این درخشش را به دام میاندازد و به طور موقت درخشان میشود در حالی که از شکاف درخشان بین ستونها و آسمان عبور میکند. وقتی که میافتد - آن سقوط ناگهانی از قوس بیوزن به پارچهای که بر روی استخوان ترقوهاش نشسته است - جادو شکسته میشود. آنچه باقی میماند یادآوری آن لحظه معلق است: یک بدن و یک روبان، به طور موقت فضای بین خود را به چالش میکشند.