یک فیگور به عقب در یک منحنی غیرممکن خم میشود، ستون فقرات تا حد که نیل مذاب بالای آنها بالا میرود در آینهای کامل از شکل آنها. مایع با نفس حرکت حرکت میکند—نه عقبماندگی بلکه پیشبینی، در اوج خم قلهای میشود قبل از فروریختن آهسته. رشتههای نقرهای از میان نیل میپیچند، نور را میگیرند تا جسم خط خود را نگاه میدارد، هر عضله در برابر وزن درخشان معلق بالا تعریف شده است.
سالن مرمر اطراف آنها درخشش را جذب میکند. تنهای سفید مروارید و جید در سراسر کف مانند نور ماه ریخته شده به تصویر میکشند، در حالی که طلای رز لبههای شکل خم شده را میگیرد. هوا احساس آیینی دارد، غلیظ با سکوت علیرغم حرکت—مراقبهای که در هندسه خود بدن نگاه داشته میشود. هنگامی که فیگور شروع به بالا رفتن میکند، نیل در معکوس دنبال میکند، در جمع میشود و با لطف عمدی آب که سطح خود را پیدا میکند فرو مینشیند. آنچه باقی میماند خاطره آن لحظه تنها است: نور مایع در بالاترین نقطه خود معلق، رقصنده را بین زمین و آسمان معلق ن