در گرگومیش، هر انسان سایهٔ دومی میافکند — سایهای که با خندههای کهن، اتاقهای ناپدیدشده، و چهرههایی که فراموش کردهاند حرکت میکند. هوا برقآسا و سرد میشود، آنگاه که این همزادهای تاریک در غبار و مهتاب نجوا میکنند، گویی خودِ خاطره پیکری یافته است. تنها یک گام میتواند تمام کودکی را دوباره بگشاید.
اگر سایهها ما را به یاد میآوردند؟
سناریوهای بیشتر در این دستهبندی
انسان و حواس
اگر سایهها میتوانستند آواز بخوانند؟
آدمها از زیر چراغهای خیابان میگذرند، و سایههایشان پشت سرشان در همسراییهای موجدارِ صدا شکوفا میشود. هر پیکره با گامها،…
کاوش
انسان و حواس
اگر احساسات ردّی از خود به جا میگذاشتند؟
در نور کم، هر چهره با نقشهای کمرنگ از قلب شکوفا میشود—رودهای اندوه آبی، شادی سرخِ اخگرگون، طوفانهایی که بر پیشانی گرد…
کاوش
انسان و حواس
وقتی بدن شروع به بافر کردن میکند
تب بهسان پیکسلهای لرزان زیر پوست شکوفه میکند، و سرفهای میرسد چون پروندهای خراب که در تاریکی میپرد. هوا با نویزِ ایستا وزوز…
کاوش